تبليغاتX
ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!


ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!

عاشقانه هایم ... گفته هایم ... دلتنگی هایم !

سلام عزیز مهربونم

میدونی این روزها

داری با من که قلبم مرده چیکار میکنی؟

با دل عزادارم چه کردی؟

گفتم بهت قلبم مرده

کاش قلب از اینکه قلبم به جرم عاشقی اعدام بشه از غیب میرسیدی

و نجاتش میدادی

کاش

تا امروز مجبور نباشم بدون قلب عاشق بشم

 

باید به دنبال یه قلب جدید باشم

دستم رو بگیر

میخوام برم قلب پیدا کنم

اما میترسم تو بیراهه ها گم بشم

 

میخوام عشق رو یه جور دیگه پیدا کنم

دستم رو بگیر

تا با تو بگردم

 

قول میدم دیگه تنها جایی نرم

فقط با تو باشم

نوشته شده در Sun 22 Oct 2006ساعت 10:31 AM توسط ستاره خاموش !| |

این روزا عدت همه رفتن

و دل شکستنه

 

واسه رفتنت دلم تنگ میشه

ولی میدونم تا نری آروم نمیشی

ولی برگرد

حیفه خونت خراب و متروکه بشه

دلم برای خودت و وبلاگت تنگ میشه

برای غافلگیر شدنها

برای تله پاتی ها

برای اینکه بیام حرف دلم رو بخونم

خیلی دلم تنگ میشه برات

پس خواهش میکنم برگرد

به خاطر من و به خاطر همه اونایی که دوستت دارند.

 

راستی حال که رفتی

اگه دل من رو دیدی بگو برگرده سر جاش

 

منم گم شدم

پیدام کردی سلام برسون

 

نوشته شده در Fri 20 Oct 2006ساعت 8:6 PM توسط ستاره خاموش !| |

قلب مرده ام را در گورستان دفن کردم

دلم برای قلبم تنگ شده

دل تنگ تر از اونم که بخوام بنویسم

ببخشید من رو

دلم هنوز عزادار قلبم است

تشییع جنازه قلبم سوت و کور ترین تشییع جنازه دنیا بود

من بودم و دلم

و دلم هنوز اشک خونین میریزه

ببخشید

من هنوز عزادارم

آخه فقط یک هفته از مرگ دلخراشش میگذره

 

نوشته شده در Mon 16 Oct 2006ساعت 5:55 PM توسط ستاره خاموش !| |

خسته تر و نا امید تر

از اون هستم که بخوام حرفی بزنم

 

خسته شدم از بس

از آرزوی محالم گفتم

گرچه هنوز ....

 

گفته بودم به دریا خواهم رفت

دل را به دریا سپرده ام

گفتم دلم را دار زدم

گفتم قلبم مرد

باور نکردید؟

نوشته شده در Sun 8 Oct 2006ساعت 8:7 AM توسط ستاره خاموش !| |

دیروز

دلم محکوم شد

در دادگاه عقلم

محکوم به اعدام

به جرم عاشقی

به جرم اینکه دلم میخواست عاشق تو باشه

عقل حکم به اعدام در ملا عام داد

تا دلم عبرتی برای دیگران باشد

تا دیگر هیچ دلی عاشق نشود

 

امروز

طناب دار در میدان آماده

همه اعضا گرد آمدند

دلم از پله ها بالا رفت

طناب دور گردتش حلقه شد

 

قلبم مرد

نوشته شده در Mon 2 Oct 2006ساعت 10:30 PM توسط ستاره خاموش !| |

خوشی زده زیر دلم

دارم بالا میارم

دارم خفه میشم

مونده سر دلم

خوشیها رو بالا میارم

سبک میشم

.

.

.

 حالا من موندم با غمهام

دردهام

اما خیلی سبکتر شدم. خیلی سبکتر

راحت شدم

حالا فقط با دردهام خوشم

فقط با دردهام

نوشته شده در Sat 30 Sep 2006ساعت 8:27 PM توسط ستاره خاموش !| |

یکی تو آسمونه که درد من رو میدونه

سرم رو میگیرم بالا

فریاد میزنم

از ته دل

با همه وجود داد میزنم

کسی صدام رو نمیشنوه

غیر از خود خودش

صداش میکنم

 

نمیدونم بین این همه بنده

بین این همه خالق اصلا صدای بی صدای من به گوشش میرسه؟

هر چقدر داد زدم

هر چی صدا کردم

جواب نداد

 

سرم رو انداختم پایین

صدام رو خفه کردم

.

.

. . .

 

میرم کنار ساحل

سوار کرجی میشم

میرم وسط دریا

اونجایی که دریا به افق وصل میشه

از قایق میام بیرون

میرم تو دریا

 

حالا من مستقیم با آسمون حرف میزنم

حتی قایق هم واسطه من و آسمون نیست

 

آسمون

دریا

خدا

صدام میکنند

 

صدام رو میبرم

واسه همیشه خفه میشم

میمیرم

واسه همیشه میمیرم

 

من رفتم

جایی که آسمون به دریا وصل میشه گم بشم

واسه همیشه رفتم

رفتم تا بمیرم

 

میدونید که جسم بیروح مرده است

و من سالهاست مرده ام

نوشته شده در Thu 28 Sep 2006ساعت 8:59 AM توسط ستاره خاموش !| |

حرمت نگهدار

دلم

گلم

این اشک خون بهای عمر رفته من است

میراث من  

نه به قید قرعه

نه به حکم شرع

سند زده ام

همه را به حرمت چشمانت

به نام تو

مهر و موم شده به آتش سیگار

                     و

متبرک ملعون

حسین پناهی

نوشته شده در Mon 25 Sep 2006ساعت 6:38 PM توسط ستاره خاموش !| |

برای فهمیدن عشق

کدام را باید خواند؟

تاریخ

یا

جغرافی

حسین پناهی

نوشته شده در Sat 23 Sep 2006ساعت 7:44 PM توسط ستاره خاموش !| |


Design By : Night Skin