تبليغاتX
ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!


ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!

عاشقانه هایم ... گفته هایم ... دلتنگی هایم !

می دونی چیه؟

- چیه؟

خیلی خسته ام

- خسته ؟ چرا؟ مگه تو نبودی که گفتی زندگی شیرین میشود ؟!!!!!!!!!!!!!!!

چرا ....

گفتم اما ............

 

چیزهایی هست که آزار دهنده است

وقتی توی این سرما بچه های فال فروش رو میبینم

نمیتونم بگم زندگی شیرین میشود

دلم واسه اون بچه ها میسوزه

فال حافظ به دست

یکبار ازشون بخواه

فال رو به نیت تو در بیارند

دلشون پاکه

پاکتر از دل سیاه و پر گناه من و تو و ما

حافظ رو قسم بده به دل پسرک فال فروش

ببین چطور جواب میده

آخه اونا خیلی پاکند

خیلییییییییییییییییی

دلم میسوزه

توی این سرما

توی این بارون

دونه ای ۱۰۰ تومن

یکی بگیر برای دل اون

ببین حافظ چیکار میکنه ......................

نوشته شده در Mon 20 Nov 2006ساعت 7:24 AM توسط ستاره خاموش !| |

چی بگم؟

فقط واسه اینکه اینجا متروکه نشه

میگم :

زندگی شیرین میشود

 

اینم یه قسمت از شعر آرش کمانگیر سیاوش کسرایی که من عاشقشم :

زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست

ور نه خاموش است

و

خاموشی گناه ماست

. . .

 

نوشته شده در Sun 12 Nov 2006ساعت 8:49 PM توسط ستاره خاموش !| |

زمانی بزرگ بودیم

زمانی ما فرمانروای مطلق دنیا بودیم

راه ابریشم مال ما بود

اولین قانون آزادی حقوق بشر مال بود

زندگی مال ما بود

خیلی چیز ها داشتیم

تمدن

اصالت

شرف

معرفت

حق و حقوق

از کجا به کجا رسیدیم ؟ چی بودیم دیروز و امروز چی هستیم

دین ما دین کردار نیک گفتار نیک پندار نیک بود

دین ما دین ایزد منان اهورا مزدا یزدان پاک بود

چی کم داشت دینمون که خواستند کاملش کنند ؟!!!

دلم گرفته

از آسمان به زمینمان زده اند

ایرانی اگر یاد اون روزها میکنی کمک کن

گم شده ایم همه با هم

کجا؟

ندیده اید ما را؟..................................................................

 

 

نوشته شده در Tue 7 Nov 2006ساعت 10:12 AM توسط ستاره خاموش !| |

می دونید

بالاخره خدا بالاخره صدای من رو هم شنید

بالاخره جواب من رو داد

بالاخره نشونم داد که وجود داره

بالاخره معجزه ای که میخواستم رسید

فقط دعا کنید

این خوشیها رو نگیره از من

 

سلام

برای یاس که برام پیغام گذاشته بود

گفته بودی کاش حرف دل نمیزدم

گفته بودی کاش از تو و امثال تو میگفتم

راستش رو بخوای نمیدونم کدومش رو بگم؟

از تنهایی دلها بگم؟

از معصومیتی که دیگه حتی تو چشم بچه ها هم پیدا نمیشه؟

از تنهایی اونهایی بگم که حتی نمیتونند اینجا هم حرف دلشون رو بزنند؟

تو بگو من چی بگم ؟

از کدوم درد بگم ؟

که وقتی میبینم قلبم تیر میکشه

تو بگو من آخه چی بگم؟

راستش  یه وقتایی ترجیح میدم خفه خون بگیرم هیچی نگم . . .

نوشته شده در Sat 4 Nov 2006ساعت 8:14 PM توسط ستاره خاموش !| |

قلبم که مرده بود

با نفسهای تو داره دوباره جون میگیره

عشقی که میخواستم فراموشش کنم

با نگاه مهربون تو دوباره یادم اومد

میخواستم برم

برم نا کجا تا خودم رو دوباره پیدا کنم

خبر داری منو از نا کجا آباد نجات دادی؟

 

این شعر هم مال تو عزیز دلم

دریاب مرا

دریاب مرا

مرحمتی کن به من

و

یکدفعه بیدار کن از خواب مرا

ای ار همه کس با من آواره خودیتر

ای خوب تر از خوب من و از همه بهتر

من جز تو و عشق تو کس و کار ندارم

با هیچ کسی جز تو خدای دل خود کار ندارم

دریاب مرا

دریاب مرا

مرحمتی کن به من و

یکدفعه بیدار کن از خواب مرا

دوست دارم عزیزم

 

 

نوشته شده در Tue 31 Oct 2006ساعت 6:49 AM توسط ستاره خاموش !| |

دوستت دارم

به خاطر مهربونیت

به خاطر اهمیتی که به بودنم میدی

 

تصمیم گرفته بودم سنگ بشم

تصمیم گرفته بودم دیگه دل نبندم

تصمیم گرفته بودم دیگه عاشق نشم

تصمیم گرفته بودم ...............................

اما تو که اومدی همش یادم رفت

میخواستم بازی کنم و برنده شم

اما بازم باختم

گفته بودم بهت دوباره هم میگم

این قشنگ ترین باخت زندگی من شد

باختن برای تو و به خاطر تو

 

نوشته شده در Fri 27 Oct 2006ساعت 10:49 AM توسط ستاره خاموش !| |


:قالبساز: :بهاربیست: