تبليغاتX
ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!


ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!

عاشقانه هایم ... گفته هایم ... دلتنگی هایم !

زندگی به ما نیاز ندارد

ما به زندگی محتاجیم

دیشب تو یه کتاب خوندم

رنج کشیدن در زندگی بهتر از هرگز نبودنه

 

یه روزایی دلم میخواد نباشم

دلم میخواد برای به دنیا اومدنم زار بزنم

اما

هستند روزایی هم که خوشحالم که هستم

زندگی محتاج نیست

ما نیازمندیم

به زندگی کردن

به اشکها و لبخندها

به سختیها و سادگیها

میتونه شاد باشه اگه بخوایم

مسئله اینه

زندگی کردن رو یادمون رفته

فقط با یه نقاب نفس میکشیم

خودمون رو پشت این نقابها گم کردیم

نقاب رو بردار

تا به آرامش میرسی

و بعد اونکه تو وجودت گم شده

بر میگرده

کافیه

خود خودت باشی

رها از قید و بندها

آزاد از عرف

قانون شکنی کن

خیلی از قانونها شکستنی هستند

بشکن

خودت باش

زندگی کن

یعنی درست زندگی کن

نوشته شده در Tue 16 Jan 2007ساعت 9:51 AM توسط ستاره خاموش !| |

یک توضیح در مورد

پست یکی مونده به آخر (نمیدونی چه دلتنگم برادر جان برای داداش احسانم)

باید بگم :

احسان دوست ۵ ساله منه

و این دوستی از نظر من به جایی رسید که نه در قالب عشق می گنجید نه در قالب دوستی ساده

پس بهترین راه این برادر و خواهری بود

رابطه پاکی که عاشقانه هست اما

این فقط عشق یه خواهر به برادرش

فقط همین

این رابطه امروز و دیروز نیست

مال ۵ ساله

اگر کسی توی متن من و کامنت احسان عشق دیده

باور کنید

این یه عشق خواهر و برادریه

فقط همین

لازم بود این توضیح

راستی مرسی که تنهام نمیذارید

نوشته شده در Wed 3 Jan 2007ساعت 12:57 PM توسط ستاره خاموش !| |

سلام

عید همه مبارک

 

گفت فکر میکردم دیگه شاد مینویسی

گفتم شاد هم مینویسم

راستش هر چی فکر کردم چیز شادی پیدا نکردم

راستی

دوستام نمایشگاه پرورش خلاقیت های کودکان و نوجوانان زدند

ستارخان ----- میدان توحید ----- خیابان پرچم ----- انتهای خیابان پرچم ----- پلاک ۲۴۹

از یکشنبه ۱۰/۹/۸۵ تا ۱۸/۹/۸۵ گروه سنی ۳ تا ۱۸ سال

تشریف بیارید خوشحال میشم

دیگه همین دیگه

فعلا حرف خاصی نیست تا بعد

 

نوشته شده در Sun 31 Dec 2006ساعت 10:14 AM توسط ستاره خاموش !| |

نمی دونی چه دل تنگم برادرجان

برادر جان نمی دونی چه غمگینم 

برادرجان ...

نمی دونم این روزها چرا همش یاد بچگیها و آرزوهام میوفتم؟

نمیدونم . . .

 

ولی یادمه همیشه آرزوم بود یه برادر داشتم مثل تو

این آهنگ داریوش رو همیشه گوش میکردم برای برادری که هیچ وقت نداشتم

برادری که وقتی دلتنگ بودم از دل تنگیم بپرسه

برادری که گول ظاهر خندونم رو نخونه

بدونه ....

برادری که بفهمه :

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته ست به این میخندم 

 دلم تنگه برادرجان

نمیدونی چه غمگینم برادرجان

نمیدونم چرا همیشه آدمها قدر کسانی رو دارند نمیدونند

منی که برادر ندارم

تو برام یه دنیا می ارزی داداش خوبم

تو برام بهترین برادری

نمیدونی ...

پس بذار بگم .

اعتراف کنم تا بدونی

وقتی بهت میگم داداشی و میگی جانم

دلم از شوق میلرزه

باورم میشه که داداشمی

مهم نیست که واقعیت این نیست

واقعیت

مهربونی و خوبی توست

و اینکه تو داداش خوبمی

واقعیت اینکه

برای من که هیچ وقت برادر نداشتم بهترینی

دوست دارم

تو را

بهترین بهترین من صدا کنم

بهترین بهترین من

 

 

نوشته شده در Fri 22 Dec 2006ساعت 9:51 PM توسط ستاره خاموش !| |


Design By : Night Skin