تبليغاتX
ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!


ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!

عاشقانه هایم ... گفته هایم ... دلتنگی هایم !


ادامه مطلب
نوشته شده در Wed 18 Jun 2008ساعت 8:57 PM توسط ستاره خاموش !|

نتونستم ، نتونستم قد رعناتو ببینم

آخه چشمی که پر آبه فرصت دیدن نداره

نتونستم گل سرخی واست از باغچه بچینم

آخه دستی که بلرزه جرات چیدن نداره

ترس دیدن ، یا شنیدن که میخواست بده به  بادم

سایه ای بود سرد و سنگین روی ذره اعتمادم

چه شبایی تو اتاقم واسه تو ، نامه نوشتم

جای تو نامه رو خوندم ، آخر از نامه گذشتم

 

از همون روز که تو رفتی بی تو ، اما با تو بودم

یاد تو چون خون رگهام جاری بوده تو وجودم

از همون روز که تو رفتی

غافل از اونکه تو قلب مهربونت جایی داشتم

اگه زودتر میدونستم ، دست رو دستام نمیذاشتم

اگه زودتر میدونستم

اگه روزی ، روزگاری بشه باز تو رو ببینم

وحشت از دنیا ندارم ، که گل سرخ بچینم

اگه روزی ، روزگاری بشه باز تو رو ببینم

گل سرخی نمی مونه که نخوام برات بچینم

681xqx0.jpg

نوشته شده در Mon 16 Jun 2008ساعت 7:29 PM توسط ستاره خاموش !| |

 

میدونم ... نمیدونی که با من چیکار کردی ...

 

میدونم خبر نداری ... من چی شدم بی تو ...

 

میدونی چرا ندونستی و نفهمیدی؟

 

چون مغرور بودی ... مغرورتر از من ...

 

مغرور تر از من که با غرورم دنیا رو بی ارزش میکردم ...

 

مغرورتر از من که ...

 

مهم نیست ... گفتن اینا که دیگه فایده ای نداره ...

 

میدونم که عاشق هم نبودی ... چون عاشق نگاه عاشق رو میشناسه ...

 

اگر عاشق شده بودی ... یکبار فقط یکبار راز این نگاهها رو میفهمیدی...

 

متاسفم عشق کودکی من ... تو نفهمیدی با من چیکار کردی...

 

من شکستم و تو نفهمیدی...

 

غرورم له شد ... تو نفهمیدی ...

 

سوختم ... تو نفهمیدی ...

 

اشک ریختم ... تو نفهمیدی ...

 

با تمام وجود صدات کردم ... تو نشنیدی....

 

به خدا التماس کردم و ار خدا خواستمت ... تو نشنیدی ...

 

من ........... تو رویاهام با تو بودم ...

 

هردو عاشق ... هر دو دلباخته ... هر دو شاد ... هر دو خندون

 

تو نفهمیدی ...

 

چون مغرور بودی ... چون مغرور بودم

 

من ...

 

من ...

 

من ... شکستم ... بی صدا ... بی فریاد ... هزار تیکه شدم ...

 

نمیبینی ...نمیفهمی ... نمیشنوی ...

 

مهم نیست ...

 

یک روز حسرتم رو خواهی خورد ... فقط ای کاش دیر نشده باشه ...

 

گرچه میدونم که میدونی هر وقت بیای دیر نیست ...

 

مگر اینکه نفس آخرم باشه ... که اگه اون موقع هم باشه ... نفس آخر رو چشم به

 

چشم تو ... آروم تمومش میکنم ...

 

ولی حسرت میخوری ... حسرت میخورم ... از دیر کردن تو ... تا نفس دارم ...

 

 بیااااااااااااااااا

نوشته شده در Sat 31 May 2008ساعت 1:3 AM توسط ستاره خاموش !| |


نمیدونم چی بگم؟

چه بی رحم شدیم ما ...

می بینیم و دل میسوزونیم ... فقط همین ...

هیچ کاری نمیکنیم ... امروز از صبح حالم بده ...

اشکم بند نمیاد ...

گریه امونم نمیداد امروز ... الهی بمیرم واسه این فرشته های خدا ...

آخه این همه گناه کار چرا اینا که از برگ گل پاکتر و معصومترند باید به این روز بیوفتند ...

بیاین همه با هم به داد این فرشته های معصوم خدایی برسیم ...

بیاین ثابت کنیم هنوز انسانیم ... هنوز هم احساس داریم ... هنوز خیلی چیزها یادمون نرفته ...

خواهش میکنم هرکس هر کاری میتونه بکنه ، اعلام کنه ... تا همه باهم دست به دست هم بدیم و کمی زندگی هدیه کنیم ...



پست ویژه

9bos1l7ph7ne5cgadxt8.jpg

به داد این فرشتگان مظلوم برسید .

xrrsxfpvdq1yk9yajxt6.jpg

5mn3wim1qjhe7x03wn9e.jpg

دقایقی پیش این تصاویر را یکی از خوانندگان خوب سایت " یادداشت های یک خبرنگار " برام فرستاد .  چون هیچ توضیحی نداشت ، با خود فكر كردم عكس هایی از تئاتر كودك است . اما بعد متوجه شدم این فرشتگان معصوم همان دانش آموزانی هستند كه بر اثر آتش گرفتن بخاری مدرسه به این شكل در آمده اند ! بنده به عنوان یك انسان از ظلمی كه بر اثر غفلت و حادثه برای این كودكان مظلوم پیش آمده است ، بسیار متآثر شدم . از آن جا كه به خواست خداوند متعال در كشور ما  جراحان پلاستیك فراوانی وجود دارند . بدینوسیله از یكایك آن ها ملتمسانه دعوت می كنم با یاری افراد خییر و انسان های نیكو كار به یاری این فرشتگان مظلوم بشتابند .

w5teuhrwm6t5c9g5twwq.jpg

ze5k7yalgnrevnp0tvj5.jpg

nce2gn6gnfgn6k0bwm55.jpg

gzjst6aodgmtz0xat2j9.jpg

n9gy7n7azas9fls8g59b.jpg

vl2y2ycss0k8pdq8ynyq.jpg

ntewahybwsgl3r07orlv.jpg

tfcbzfp1g12mcb6gxyzy.jpg

fb6en6gpuzrdgj677dt8.jpg

xuy6xl911vmdfbqwxxr1.jpg

ml53p1pgcsy0lwxyhzbk.jpg 

من از تمام انسان های آگاه و با شرف ایرانی به ویژه جراحان محترم پلاستیك و سایر آقایان اطباء خواهش می كنم با مساعدت مردم خوب كشور و خییرین محترم برای نجات جان این فرشتگان معصوم قدمی خیر خواهانه برداشته و این عزیزان را به زندگی عادی برگردانند .

ما می توانیم بار دیگر شادی و لبخند را بر چهره غم زده این عزیزان زنده كرده و آرامش را به خانواده آن ها اهداء نماییم .

سایت " یادداشت های یك خبرنگار " مفتخر است به عنوان هماهنگ كننده این حركت عاطفی و انساندوستانه در خدمت هموطنان باشد .  

بدیهی است تا انتخاب نشدن فردی معتمد ( ترجیحآ از میان پزشكان جراح ) هیچ گونه هزینه مالی اخذ نخواهد شد . و مدیریت این سایت در حال حاضر فقط مسئولیت دریافت اعلام آمادگی و نظرات هموطنان گرامی را پذیرا می باشد .

گفتنی است تصاویر  دریافتی مربوط به خبرگزاری فارس است كه توسط عكاس محترم آن آقای فرامرز میرزا احمدی تهیه شده است .

از سایر همكاران و مدیران وبلاگ ها خواهش می كنم در معرفی  لینك فوق این عزیزان را یاری فرمایند .  

آدرس ای میل :

behrouz.journalist@gmail.com 

آدرس سایت :

www.oldpilot.ir

آدرس وبلاگ :

www.oldpilot.blogfa.com

با احترام : بهروز مدرسی

http://www.cloob.com/profile/blog/list/username/k1jon/wrapper/true

اعلام آمادگی اعضای کلوب در وبلاگ کیوان امامی

نوشته شده در Mon 26 May 2008ساعت 9:47 PM توسط ستاره خاموش !| |

فصل جدید کتاب زندگی من...

 

یه عمر خسته و کلافه در به در دنبال سلامتیم میگشتم ...

 

کشاکش سختی بود ... تا بهش رسیدم نفس برام نموند ...

 

خسته ، درمونده یافتم عاقبت آن را که میجستم ... اما چه یافتنی ... دیگه نفس نداشتم ...

 

خدا هم انگار که خیالش راحت شده باشه ... دیگه بی خیال من شد ... بیخیال که نمیشه گفت ...

باید به بقیه بنده هاش میرسید ... من که تنها بنده اش نبودم ...

 

گفت سلامتی میخواستی دادم ... حالا دیگه خودتی و خودت ببینم چه میکنی؟ تو که هی گفتی حالا ببینم چیکار میکنی !!!

 

راستش بعد اون همه دردسر وقتی چیزی که میخواستم رو به دست آوردم به یه

پوچی رسیدم ... گفتم خب ... حالا که چی؟ میخوای چیکار کنی؟ حالا خب خوب شدی ... که چی حالا؟ خب حالا چیکار کنم؟

 

حقیقتش میدونید چیه؟ اونقدر به فکر به دست آوردن سلامتم بودم که هیچ برنامه دیگه ای واسه آینده ام به طور قطعی نداشتم ...

 

واسه همینم بی وفا شده بودم ... حالم دست خودم نبود...

حالا دیگه خوبم ...

چون تصمیم خوبی واسه زندگیم گرفتم ...

حالا دیگه میدونم چی میخوام؟ به کجا میخوام برسم!!! و از چه راهی برم ...

گرچه راهم طولانیه ... سخته ... اما نتیجه بخشه ... در کنارشم هم کارهای فوق برنامه دارم ... تصمیم هایی برای بهتر شدنم ...

 

برام دعا کنید ... دوستتون دارم ... دلم نمیاد شادی این لحظه هام رو از شمایی که رفیق غمهام و همدلم بودین دریغ کنم ...

 

دوستتون دارم ... بی نهایت ...

نوشته شده در Thu 22 May 2008ساعت 2:24 PM توسط ستاره خاموش !| |


Design By : Night Skin