تبليغاتX
ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!


ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!

عاشقانه هایم ... گفته هایم ... دلتنگی هایم !

قسم خورده بودم

 

 به خدایی که مرا آفرید ...

 

قسم خورده بودم

 

به دل خون خودم ...

 

قسم خورده بودم

 

به تنهایی هایم ...

 

قسم خورده بودم

 

به اشک شبهای بی سحرم ...

 

قسم خورده بودم ...

 

که دیگر نه دلی بدهم و نه دلی بگیرم ...

 

قسم خورده بودم ... دیگر کسی رو به دلم راه ندهم ...

 

قسم خورده بودم ... دیگه نشکنم

 

 قسم خورده بودم

 

 

من توبه کرده بودم از عاشقی ...

 

من توبه کرده بودم از دل دادن ...

 

من توبه کرده بودم از دل گرفتن ...

 

آخر

 

 اشکهایم برای دل خونم میریخت ...

 

و

 

دلم خونم به یاد چشمهایی بود که دریای اشک بودند...

 

...

 

قسم خوردم ... توبه کردم ...

 

اما ...

 

اما ...

 

تو از کجا رسیدی ...

 

که قسمم را شکستی ...

 

تو از کجا رسیدی ...

 

که توبه ام یادم رفت ...

 

تمام اون اشکهای شبهای بی سحر ... تمام تنهایی ها ... دل خونم ... یادم رفت

 

باز دل دادم ... باز دل گرفتم ...

 

 

گفتی نا امید نباشم ... امید بستم ...

 

گفتی دلم مال تو ... گرفتم

 

گفتی دلت مال من ... دادم

 

قسم خوردی و قسم خوردم ...

 

به حرمت سکوت شب ...

 

 

قسم خوردی و قسم خوردم ...

 

به حرمت دل شکستگیهامون ...

 

قسم خوردی و قسم خوردم ...

 

به حرمت اشکهامون ...

 

که تنها نذاریم ... که تنها نمونیم ...

 

که هیچ چیز ما رو از هم نمیگیره ...

 

حتی فاصله ها

 

قسم خوردی ...

 

قسم خوردم ...

 

که دلم رو نمی شکنی ...

 

که دلت رو نشکنم ...

............................................

 

تو شدی فاتح قلبم ... آخرین فاتح ...

 

به همین سادگی ... فتح کردی ...

 

آشنای غریبم ... غریب آشنایم ...

 

آخرین فاتح قلبم ...

 

با تو میگویم ...

 

صادقانه ترین و عاشقانه ترین واژه هایم مال تو

 

با تو میگویم ...

 

دلم به خاک افتاده ، غرق در خون ...

 

برداشتی و کنار قلبت گذاشتی مرحبا ...

 

این دل هزار تکه است ... گره میزنی به قلب خودت ... آفرین بر تو

 

اما ...

 

ای آخرین فاتح ...

 

هشدار

 

این دل بدجور زخمی نامردمی های روزگار است

 

تو اگر کنار قلبت میگذاری ... مبادا که فراموشش کنی ...

 

تو اگر هزار تکه را گره به قلبت میزنی ... مبادا که بشکنی ...

 

بترس از آه دلی که میشکند ... بی گناه و معصوم و تنها ...

 

اگر روزی رفتی ... بدی هم کردی ... نفرینت نمیکنم

 

که زبونم به نفرین معشوقم نمیچرخد ... ولی ...

 

دلم میشکند ... اشک چشمهایم دریا میشود

 

دل خونم ... خون تر ...

 

آخرین فاتح ... تو آخرینی ...

 

پس بگذار فقط برای یکبار هم که شده

 

صداقت عشق را باور کنم

 

و

 

قسم میخورم

 

تو هم صداقت عشقم را باور کنی ...

 

دوستت دارم فاتح مهربون من

 

 

 

نوشته شده در Mon 11 Aug 2008ساعت 8:23 PM توسط ستاره خاموش !| |


ادامه مطلب
نوشته شده در Thu 31 Jul 2008ساعت 4:43 PM توسط ستاره خاموش !| |


Design By : Night Skin