ستاره دیگر سوسو نمیزند !!!
عاشقانه هایم ... گفته هایم ... دلتنگی هایم !
هر سال به تولدم که
میرسه چندتا حس غریب میاد
میشینه تو وجودم !!! یه جور نگرانی ،
خوشحالی ، غم ، خنده ، گریه... برای منی که پر از
خستگیم ... یه جور معجزه بودن
... معجزه دوباره بودن
... انگار هر سال که
میگذره بهم اجازه میدن بازهم زندگی کنم ولی یه جور نگرانی و ترس
هم دارم ... یه جور خستگی هم هست ولی یه جور شادی هم دارم
... شادی از اینکه بهم
اجازه بودن داده !!! نمیدونم یه روز به تولدم
مونده ... مرور میکنم تمام این
بیست و پنج سال رو !!! از کودکی تا امروز
... برای شما نمینویسم که
تکرار مکررات میشه !!! پس بگذاریم و بگذریم ... که گذاشتم و گذشتم
!!! از تمام بدیها و
خستگیهاش ... و به یادم موند ،
تمام قشنگیهای بودنها و همراهیها و همدلیها !!! یاد میکنم ، از
عزیزانم که نیستند ، که بار سفر بستند ،
که بلند پرواز بودند و به دنبال بهترین رفتند که کوچ کردند به
غربتی که تلخه تموم روز و شبهاش ... که من اینجا غریب شدم
، وقتی رفتند یاد میکنم از همبازی
کودکانه هایم ، آرش ... یاد میکنم از عزیز
مهربونم ،داییم که همراه مادام پدر و مادرم بود وقت سختیهای من از دخترداییم ، کلاس
پنجم رو تموم کرد و بردنش ... از زنداییم ...
مهربون خوب ، همدمی خوب برای ما که خسته روزگار بودیم !!! و خاله ام ، یا بهتر
بگم ، مادر دومم ... عزیز خوبم ... که من عجیب شبیهش شدم !!! بهارم و نگارم !!! کودکانه
های امروز ... یه روزی به جایی که رسیدم میرسند ، کاش خوش برسند ، نه خسته تن و
روح !!! شوهر خالم ، که
مهربون و همراه خاله ست !!! و مادر بزرگم ... که
این سالهای اخیر ، دائما دغدغه سر و سامون گرفتنم رو داره !!! مهربونی که عشقش هم
مثل خودش داره پیر میشه ... عمه هام ، مهربون و
دلسوز ، دعای عاشقانه اشون همیشه همراهمه !!! مادر پدرم ، همیشه
دعام میکنه !!! عموهام ، یکی اینجا ،
یکی دیار غریب ... ساده اند و بی شیله پیله و ... بهترین ، بهترین من
... مادر بهتر از برگ گلم
... همراه عزیز تمام خستگیها ... صاحب بهشت ، عشق ، قسمتی از خدای من ... دل نگران بودن و
نبودنم ، خسته از دق الباب دردهای من ... هر روز نگران چشم به من میدوزه تا مبادا دردی از راه برسه !!! پدرم ... خدای زمینی من
، خوب خوب من !!! عشقی عظیم رو هر روز در وجودم به یادگار میذاره ... دل نگرانتر
از مادر تمام روزهای مرا با
حوصله میشمارد ، تک ، تک نفسهایم را ... دوستانم ... نیلوفر ،
آیدا ... یاران دبستانی من !!! شادی ، سمیرا ، سحر ،
ساناز ، زهره ، فاطمه ... دبیرستان ... و خنده و شیطنت !!! و دانشگاه ...
نمیدونم ، کسی همدمم نشد ، سخت بود خب ... و اینجا ... بین شما
... از قدیم ترها بگم !!! ماری خوب من ...
همیشه نگران من ، درست مثل مادرم !!! کامران ... بابایی
خوب من ، همدل و همراه ... ایرج ، مدیر کلوب
انتهی شب ... دوست و همراه خوب ... الیانا ، همکار و
همراه و همدل ... نسترن ... دلتنگشم آریانا ...عمه همیشه
نت ... مجهول ... دوست و
همراه ... که حتی تو اوج خنده ، گریه هامو دید لیلا ... دوست و یار
همیشه و هنوز مهدیه ... رفیق خوب
این روزها ... متفکر شاد ... خوب و
واقعا متفکر ... مهرداد ... خاص و
دوست داشتنی ... با پروفایلی پر از عجایب ... حدیث بی قراریها ...
قرار تمام بی قراریهای من مهیار ... رفیق خوب ... 111 بانو ... همراه تمام روزهای خوب ، مهربون دوست داشتنی شیدا ... خوب دست به
قلم من ... که همیشه کم میارم واژه برای توصیفش علی ،آوای کرک ...
رفیق خوب ... اسماعیل ... پریا ، آبجی کوچیک من
... !!! شیطون و بانمک نمیدونم این موقع شب بیشتر
ازین ذهن یاری نمیکنه کسی اگر نیست ،
ببخشید من رو ... در قلبم جا دارین ،
دونه به دونه ... نفس به نفس ... عاشقانه دوستتون دارم
!!! وبلاگ شروع بیست و
پنجمین سال تولدم ... تقدیم به شما که همراه همیشه ام
بودین ... مهربون ، عاشق ، دست
به دعا برای من ... برای توصیف بودن
عاشقانه اتون چیزی ندارم بگم ... که شرمنده ام میکنه این
همه لطف ، این همه عشق ... و آخر از همه کسی که ... عشق من ... همراه خوب
من ... عشق خوب من ... جویای نامش نباشید
... تنها بدانید که حامل
عشقی عظیم و بزرگیم آرزوی بیست و پنج
سالگیم الهی خوشبخت باشه ،
الهی خوشبخت باشید که خوشبختیش که خوشبختیتان ... خوشبختم میکند !!! دعایم کنید ... مثل
همیشه و هر روز !!! دعایتان میکنم مثل همیشه و هر روز
... عاشق باشید ، و مراقب
عشق ... بی نهایت دوستتون دارم !!! خسته از بیست وچهار سال درد دق الباب میکنم بر بیست و پنج سالگیم
| Design By : Night Skin |



